تبليغاتX
::: پنجره پرواز :::
::: پنجره پرواز :::
ببین دنیا.......
 
دنيا ببين سيرم زتو !
روزی نه چونان دور و دیر
من رخت برگیرم زتو
این زندگی ارزانی
دنیاییان شیفته
گمنامه شد تقدیر من
ترسم ز رفتن ریخته


وقتی زمین جولانگه
انسان نا انسان شده
گرداب سرخ خون عیان
بی مایگی اسان شده
تا کودک فقر وطن
سهمش خیابان خوابی ست
رویای سرد آرزو
تصویری از سردابی است


دنيا ببين سيرم زتو !
روزی نه چونان دور و دیر
من رخت برگیرم زتو
این زندگی ارزانی
دنیاییان شیفته
گمنامه شد تقدیر من
ترسم ز رفتن ریخته ......
|+| نوشته شده توسط *نی ناش ناش* در سه شنبه پنجم شهریور 1387 ساعت 14:4 |

می خواهم پرواز کنم

با یادت پرواز میکنم تا دوردستها

از دیوارها میگذرم و اقیانوس ها را در می نوردم

    تا به تو برسم

می خواهم با تو پرواز کنم

آنسوی افق برای ما آزادیست و عدالت

اما وقتی نباشی غربت است

تلخی نبودنت شیرینی یادت رابرایم زهر آلود می کند

چه شیرین است و چه کشنده

میبینی چه عاشقانه در حسرت با تو بودن میسوزم؟

تنهایی خود رابه تو هدیه میکنم

تا سنگینی بار عشقم را لمس کنی

چه کسی میداند حقیقت عشق را؟

در پناه سایه ها پنهان میشوم

تمام هستی ام را به انتظار میسپارم

من به روزنه امید چشم دوخته ام

با خاطره سبز تو زنده میشوم

لحظه هایم با یادت میکذرند

وبا سرود سبزت به بستر میروم

 

از طرف یه دوست قدیمی   (ما دیدیم خیلی وقته آپ نکردی گفتیم خودمون یه کاری کنیم )

|+| نوشته شده توسط *نی ناش ناش* در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 ساعت 4:36 |

:::::::::::::::::::::خيانت::::::::::::::::::::::::


كدومش سخت تره


داره بهت خيانت مي كنه مي بينيش.......



داري بهش خيانت ميكني مي بينتت..........
|+| نوشته شده توسط *نی ناش ناش* در دوشنبه بیستم اسفند 1386 ساعت 1:43 |

"""""""""بازی خدا """""""""""
روزگار  رو به راه بود

نه سفید و نه سیاه بود

با وجود این مثل اینکه چیزی اشتباه بود

زیر گنبد کبود

 دل من خوش باور  مانده بود

بازی خدا نیمه کاره مانده بود .

واژه ای نبود و هیچ کس شعری از خدا نخوانده بود

تا که او مرا برای بازی خودش انتخاب کرد

توی گوش من یواش گفت:

تو دعای کوچک منی !!

آرزوی من ،عزیزترین منی..!!

من اما گریستم.....

خود به خود

با شروع بازی خدا عشق افتتاح شد.

سال هاست اسم بازی من و خدا

 زندگی ست.

پرده ها کنار رفت......

من اما دوباره گریستم

با تنفری از همه! آری از همه .....

و هیچ چیز مثل بازی ما عجیب نیست

بازی ای که ساده است و سخت

مثل بازی خزان  با درخت .....

زندگی

بازی خدا و یک عروسک گلی ست ...

با خدا طرف شدن کار مشکلی است

انصاف نیست........

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط *نی ناش ناش* در شنبه بیستم بهمن 1386 ساعت 11:42 |

 

سایه ها حرف می زنند

آهنگ سکوت فریاد می زند

و ای کاش ها بیدار می شوند

و کابوس ها بوی حقیقت می دهند .....

آری بوی حقیقت حقیقتی نزدیک  .......

|+| نوشته شده توسط *نی ناش ناش* در یکشنبه پانزدهم مهر 1386 ساعت 15:43 |

:::::::::کعبه دل::::::::::::::::
 

پارسال یه همچین روزای من بودم و یه خواب باور نکردنی یه رویای شیرین تو بهترین جای دنیا جای که آرامش رو احساس میکنی و میدونی دروغی در کار نیست ریا نیست همه چی از روی دوست داشتنو صداقته میفهمی که فقط یه نفر هست که واقعا دوست داره بی هیچ چشم داشتی  چیزی که تو این دوره زمونه کمیابه  کیمیاست  .......

جای از دنیا که احساس میکنی تنها نیستی آره درست حدس زدی کعبه .......

دست نوشته های پارسال ..........

 

:::::::::::::::::::::::;کعبه دل::::::::::::::::::::

 

 

|+| نوشته شده توسط *نی ناش ناش* در چهارشنبه دهم مرداد 1386 ساعت 16:23 |

:::::::::::::::::::::خوشا::::::::::::::
 

 

خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود

 

به هر درش که بخوانند بی خبر نرود ....

 

 

                                 " آری واقعا خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود ...."

 

 

|+| نوشته شده توسط *نی ناش ناش* در سه شنبه پنجم تیر 1386 ساعت 20:23 |

::::::::::::::خداحافظ:::::::::::::::::::
 

::::::::::::::::خداحافظ:::::::::::::::::

 

خداحافظ همین حالا ،همین حالا که من تنهام

خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام

خداحافظ کمی غمگین به یاد اون همه تردید

به یاد آسمونی که منو از چشم تو می دید

اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده اس 

نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخره جاده اس

خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاها

بدونی بی تو و با تو همینه رسمه این دنیا

خداحافظ خداحافظ همین حالا

خداحافظ.............

|+| نوشته شده توسط *نی ناش ناش* در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 ساعت 15:40 |

:::::::::::::::::::مرگ اقیانوس:::::::::::::::::::::::::

 

 

 

تا بداند بیش از اینها قدر اقیانوس را

دور کن از من غم و افسانه و افسوس را

 

با کویر امشب برایم شعر دریا را بخوان

بعد از این دیگر نخواهم دید اقیانوس را

 

برد باری کن اگر تفتیده در هم روزها

بردباری کن که تا روشن کنم فانوس را

 

موج خواهد زد کویر این روزهای سخت را

بشنود یک شب اگر فریاد این مایوس را

 

بعد از این دیگر نخواهم شد هم آواز غروب

بعد از این دیگر نخواهم دید آن کابوس را

 

یاد آن شب ها کجا و لذت دریا کجا

من ندارم طاقت این درد نامانوس را ..........

|+| نوشته شده توسط *نی ناش ناش* در سه شنبه یکم خرداد 1386 ساعت 12:57 |

:::::::::::::::::::::::::::اشتباه::::::::::::::::::::::::::::::::::
 

اشتباهی که همه عمر پشیمانم از آن

 

اعتمادی است که بر مردم دنیا کردم .....

 

|+| نوشته شده توسط *نی ناش ناش* در سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386 ساعت 22:11 |